۱ آبان ۱۳۹۶ - ۱۰:۱۵
همسویی دو ابر قدرت جهان

آمریکا و چین دو ابر قدرت برتر جهان محسوب می شوند. این در حالی است که با گذشت سال های متمادی و این امر که قدرت های بزرگ تعریف همیشگی را ندارد و برای آن شاخص های دیگری تعریف شده اما هنوز هم این دوکشور قدرتمندترین کشورهای جهان هستند

آمریکا و چین دو ابر قدرت برتر جهان محسوب می شوند. این در حالی است که با گذشت سال های متمادی و این امر که قدرت های بزرگ تعریف همیشگی را ندارد و برای آن شاخص های دیگری تعریف شده اما هنوز هم این دوکشور قدرتمندترین کشورهای جهان هستند.

مطالعات نشانگر این موضوع است که راه رسیدن به این قدرت ها و همپا شدن دیگر کشورها با این دو قدرت از سال 1945 به بعد بسیار کاهش یافته است و بسیاری از تحلیلگران علت این امر را قدرت ذاتی این کشورها می دانند و دیگر شاخص های رقابت پذیری را در این موضوع کم اثر تر می دانند.

آن ها بر این باورند که تنها راه رسیدن به آنها تقویت نقاط قوت از جهات مختلف چه از نظر نرم افزاری و چه از لحاظ سخت افزاری است و بیان می کنند که در آینده آن دسته از گروههایی که این دو بخش را تقویت کنند می توانند راهنما و راهبر دیگر کشورها باشند .

نکته دیگری که می تواند سبب قدرت و پیشرفت کشورها شود، ضرورت تقویت اراده و مهارت های بخش مسکن است.

در این گزارش آمده است که جهان نیازمند یک معامله بزرگ از ایالات متحده و چین و ترکیبی از تعادل دوباره و شکل گیری نظم جهانی است  و همچنین در کنار این موضوعات برای  بحران کره شمالی باید راه حلی بیاندیشد.

هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه ایالات متحده ، اخیرا اظهار کرده است  که ما در لحظه ای نادر زمانی هستیم که باید منافع هر دو کشور آمریکا و چین با یکردیگر در یک راستا قرار گیرد.

این در شرایطی است که مشاور امنیت ملی سابق جیمی کارتر، در سال 2014 چیزی شبیه به این سخن را ایراد کرده و بر این باور بوده که زمانی که منافع دو ابر قدرت جهانی در یک جهت قرار می گیرد، لحظه تاریخی ثبت می شود.

وی بر این عقیده است که  دوران پس از جنگ سرد به راستی دوران نبود بلکه زمانی برای تغییر از جنگ سرد دوجانبه به نظم پیچیده تر بین المللی بود که هنوز هم شامل دو قدرت جهانی می شود.

محور قاطع نظم جدید به طور فزاینده ای شامل تنظیم روابط میان ایالات متحده و جمهوری خلع چین است. مسابقه بین المللی آمریکای شمالی شامل دو واقعیت مهم است که آن را از جنگ سرد متمایز می کند و مهمترین واقعیت این است که جهت گیری آمریکا در تعیین حزب بیش از حد ایدئولوژیک است و این در حالی است که هر دو طرف می دانند که نیاز به تطبیق متقابل دارند و شاید ورود دونالد ترامپ ممکن است این تغییر را داشته باشد.

ظهور چین:

اژدهای زرد از سال 2005 به بعد رشد اقتصادی چشمگیری را در جهان تجربه کرد و در کنار این موضوع افزایش بدهی های بیش از اندازه ایالات متحده آمریکا از سال 1981 به بعد، جنگ و شرایط جغرافیایی جدید افغانستان و بعد از آن عراق، هرج و مرج در خاورمیانه، انزاوی روسیه از کریمه و مداخلات نظامی در اوکراین و دست آخر به رئیس جمهوری دونالد ترامپ جهش این رشد اقتصادی را بیشتر کرد و شرایط بهتری را برای رشد و نمو این ابر قدرت به وجود آورد.

این تحولات که بخش عظیمی از آن  ناشی از عدم توازن جهانی و بی ثباتی است ، در شرایط فعلی دیکتاتوری ایالات متحده را از زمین خارج می کند و به نظر نمی رسد بتواند این دیکتاتوری و قدرت را حفظ کند.

این عقب نشینی در دوران  باراک اوباما رییس جمهور سابق ایالات متحده آمریکا شروع شد و  در شرایط فعلی در دوران ترامپ، ایالات متحده به یک تضعیف ناشی از نظم جهانی که از سال 1945 به دست آمده است، بیشتر نمود می کند  و این در حالی است که جایگزینی عملی برای اقامت مشترک و قوانین زیادی وجود ندارد و در این شرایط به نظر می رسد رئیس جمهور چین عملکرد بهتری را نسبت به ترامپ دارد.

مسیر شگفت انگیز چین :

چین در سال 1979 مسیر جدید خود را آغاز کرد در کنار این موضوع  انقلاب صنعتی در انگلستان 250 سال پیش آغاز شد و 65 سال است که همه کشورهای جهان از این الگو استفاده می کنند و 25 سال است که چین عملکرد انگلستان را در اساس کار خود قرار داده و سعی بر اجرای کردن نسخه صنعتی شدن جهان دارد.

با این روند سرانه صادرات چین افزایش یافت و به دنبال آن حساب جاری این کشور با رشد همراه شد و لازم به ذکر است که در تاریخ هیچ کشوری همچون چین نتوانسته با عملکردی همچون عملکرد سال های اخیر چین موجب رشد و بهبود اقتصاد خود شود.

 این در حالی است که در سوی دیگر نتیجه برخی از اقدامات آمریکا باعث شد که این کشور  مجبور به قرض گرفتن پول باشد و بدهکاری فزآینده ای را ایجاد کند و آسیب پذیری سیتماتیک بزرگ را در اقتصاد جهانی برای خود رقم بزند.

تاریخ و رصد ها حاکی از آن است  که سال 2005، زمانی که اقتصادهای نوظهور به رهبری چین، شروع به کمک به شکل گیری نظم اقتصادی جهانی کردند، یک لحظه تغییر اساسی در اقتصاد جهان شکل گرفته است و رهبری چین در آن زمان بیشترین تاثیر را بر بازارهای مالی داشت.

لازم به ذکر است که هیچ کشوری در تاریخ هرگز اقتصاد خود بهبودی سال های اخیر اژدهای زرد را تجربه نکرده است.

راهکار فعلی:

در شرایط فعلی دونالد ترامپ آثار منفی خروج از توافقات منطقه ای را میبیند اما توجهی به بدهی های کشورش ندارد و این در حالی است به عقیده تحلیلگران چین و آمریکا باید در این مسیر قرار گیرند و با یکدیگر همراستا شوند ( عملکردی که دیپلمات های ایالات متحده در پیش گرفتند و دولت آمریکا به آن توجه کم تری می کند)

تصمیم گیری برای یک معامله بزرگ:

چین و ایالات متحده باید مسیری را در راه به دست آوردن معامله بزرگ در تغییر شکل نظم جهانی پیدا کنند و اگر این اتفاق نیافتد نفوذ و مقابله این دو ابر قدرت در مقابل کشوری چون کره شمالی کاهش میابد اصلا بعید به نظر نمیرسد با این وضع کره شمالی به موفقیت هایی دست یابد.

این در حالی است که ایالات متحده آمریکا میتواند در حمایت از خود و چین ، حفظ نظم جهانی تغییر عملکرد داده و مسیر و خواسته های خود را با اژدهای زرد هم مسیر کند که دستیابی به این مهم به رهبری تخصصی بخش خصوصی با حضور و سرکردگی چین نیاز دارد و در طرف دیگر با برای به دست آوردن موفقیت های بیشتر روابط مساعدت آمیزی را با کانادا تعریف کرده و در کنار این کشور حرکت کند.

در طرف دیگر، چین در راستای نظم نوين جهاني چهار چالش بلند مدت دارد:

اصلاحات اقتصادي
احترام به حاکمیت قانون
طراحی یک سیستم سیاسی برای آینده
و گسترش نقش آن در جهان
در این میان ایالت متحده آمریکا باید تقسیم سیاه و سفید را از میان بردارد و برای درک مجموعه های عظیمی از نقاط قوت آن ها به کار خود ادامه دهند و از حفظ آنها برای صلح، رفاه و امنیت استفاده کند.

چین و روسیه:

کشورهای بزرگ هم مرتکب خطا و اشتباه می شوند که بعضا این اشتباهات بزرگ است اما در کنار این اشتباهات، عملکرد صحیحی دارند و مهمترین دستاوردها برای آن ها صحیح است.

بعد از جنگ سرد، چین و روسیه عملکرد های متفاوتی را در دستور کار خود قرار دادند که به تعبیری می توان گفت عملکرد چین در مقابل عملکرد روس ها بود که در ادامه به مقایسه مهمترین آن ها می پردازیم.

چین در ابتدا اصلاحات اقتصادی را انتخاب کرد و این در حالی بود که خرس سفید ابتدا اصلاحات سیاسی را آغاز کرد؛
ابتدا اصلاحات سیاسی را آغاز کرد. اما روسیه روندی  مهاجم و ویرانگر را در دستور کار خود قرار داد.
چین به تاریخ خود بازگشت و از این وراث برای حرکت به جلو استفاده می کند و این در حالی بود که روسیه به دنبال گذشته است تا به عقب برگردد و به قدرت گذشته خود برسد.


نقش کانادا در شرایط فعلی جهان:

در شرایط فعلی جهان و با توجه به تمام ناهماهنگی ها و تنش هایی که وجود دارد، کانادا به خوبی نقش خود را در شکل دادن به نظم جهانی جدید ایفا می کند به نظر میرسد تا زمانی که ایالات متحده و چین برای همکاری با یکدیگر و همکاری با این کشور آماده شوند، رفتاری مناسب دارد و روندی درست و منطقی را در پیش گرفته است.

البته این در حالی است که این کشور باید با دقت و سرعت در دو جهت حرکت کند:

تمام تلاش خود را برای بهبود روابط تجاری با چین در پیش بگیرد و راه حل های متفاوتی را در این راستا بیاندیشد.
نقاط قوت خود را در جایگاه متقابل هر یک از این کشورها به منظور کمک به آنها در دستیابی به مهمترین اهداف این کشور در اختیارشان بگذارند . به بیانی دیگر با توجه به توانمندی های خود سعی در کمک به کشورهای دیگر در رسیدن اهدافشان داشته باشند تا روابط خود را با دیگرکشورهای جهان به طور محسوسی افزایش دهند. این امر برای ایالات متحده و چین هم صادق است. درست است که این دو کشور هم قدرت و توانایی زیادی دارند، اما برای ایجاد چشم انداز بهتری از آینده جهان باید درک بهتری را نسبت به یکدیگر و دیگر کشورهای جهان داشته باشمد و راهی برای لنگراحترام نه تنها به یکدیگر، بلکه همچنین کشورهای دیگر نیز پیدا کنند و البته این در حالی است که تحقق این امر برای ملت هایی که خود را به عنوان استثنایی در نظر می گیرند دشوار است.

 

کد خبر 22253

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 3 + 6 =